niederknien
زانو زدن، به زانو درآمدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
به حالت زانو زدن درآمدن، روی زانوها نشستن یا خم شدن.
- Der Ritter kniete vor dem König nieder.شوالیه در مقابل پادشاه زانو زد.
- Sie kniete nieder, um die Blume zu betrachten.او زانو زد تا گل را تماشا کند.