aufknien

Aussprache: /ˈaʊ̯fˌkniːən/
Worttrennung: auf·kni·en
فعل

به زانو درآمدن، روی زانو نشستن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

حرکت به سمت پایین و قرار گرفتن روی زانوها؛ زانو زدن.

  • Der Ritter kniete vor der Königin auf.شوالیه در مقابل ملکه به زانو درآمد.
  • Sie kniete auf dem Boden, um die Blumen zu gießen.او برای آبیاری گل‌ها روی زانوهایش نشست.