zusammenkneifen

Aussprache: /t͡suˈzamənˌknaɪ̯fn̩/
Worttrennung: zu·sam·men·knei·fen
فعل

به هم فشردن (لب‌ها، چشم‌ها)

Bedeutungen

1 Akkusativ (die Augen + zusammenkneifen)

چشم‌ها را برای دیدن بهتر، به دلیل نور شدید یا در اثر درد، ریز کردن و به هم فشردن.

  • Er kniff die Augen zusammen, um die weit entfernte Schrift zu lesen.او چشم‌هایش را ریز کرد تا نوشته دور را بخواند.
  • Das helle Sonnenlicht ließ sie die Augen zusammenkneifen.نور شدید خورشید باعث شد او چشم‌هایش را ببندد.
2 Akkusativ (die Lippen / den Mund + zusammenkneifen)

لب‌ها، دهان یا سایر قسمت‌های بدن را محکم به هم فشردن (اغلب در اثر درد، خشم یا اراده).

  • Sie kniff die Lippen zusammen, um nicht zu weinen.او لب‌هایش را به هم فشرد تا گریه نکند.
  • Vor Schmerz kniff er den Mund zusammen.او از درد دهانش را به هم فشرد.