kniffen

Aussprache: /ˈknɪfn̩/
Wortzerlegung: knif·fen
فعل

تا کردن، چین انداختن

Beispiele

  • Valentina kann sich stundenlang damit beschäftigen, aus großen Papierbögen Schiffchen zu ''kniffen.والنتینا می‌تواند ساعت‌ها با تا کردن ورقه‌های بزرگ کاغذ به شکل قایق مشغول باشد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

بستن یا تنگ کردن چشم‌ها، معمولاً به دلیل نور شدید، درد یا تمرکز زیاد.

  • Er kniff die Augen zusammen, als er in die grelle Sonne blickte.وقتی به خورشید خیره‌کننده نگاه کرد، چشمانش را تنگ کرد.
  • Sie kniff die Augen zusammen, um die feinen Details auf dem alten Dokument besser erkennen zu können.او چشمانش را تنگ کرد تا بتواند جزئیات ظریف سند قدیمی را بهتر تشخیص دهد.
2 Akkusativ (mit 'vor')

به طور غیررسمی: از انجام کاری که قول داده شده بود، خودداری کردن؛ جا زدن؛ عقب کشیدن.

  • Er hat vor dem entscheidenden Spiel gekniffen und ist nicht erschienen.او قبل از بازی حساس جا زد و حاضر نشد.
  • Sie wollte ihm helfen, aber im letzten Moment kniff sie vor der Verantwortung.او می‌خواست به او کمک کند، اما در لحظه آخر از زیر بار مسئولیت شانه خالی کرد.