knirschen
قروچقروچ کردن، صدا دادن زیر پا (مثل برف یا شن)
Beispiele
- Ihre Schritte ''knirschten'' auf dem Schnee.قدمهایشان روی برف خشخش و صدا میکرد.
- Der Feldsalat ist nicht ordentlich gewaschen, der Sand ''knirscht'' ja zwischen den Zähnen.سالاد کاهو خوب شسته نشده، شن زیر دندانها صدا میدهد (قروچقروچ میکند).
Bedeutungen
1
intransitiv / mit + Dativ (Zähnen)
صدای خرد شدن یا ساییده شدن چیزی (مانند برف زیر پا، شن، دندانها) را تولید کردن
- Der frische Schnee knirschte angenehm unter seinen Stiefeln.برف تازه زیر چکمههایش به طرز دلپذیری خرد میشد/صدا میداد.
- Er knirschte mit den Zähnen vor Wut und Frustration.او از عصبانیت و سرخوردگی دندان قروچه میکرد.
2
intransitiv
صدای جیرجیر یا ساییدگی (مانند در قدیمی، چوب) را تولید کردن
- Die alte Tür knirschte laut, als sie geöffnet wurde.در قدیمی هنگام باز شدن با صدای بلند جیرجیر میکرد.
- Das Gebälk des alten Hauses knirschte im starken Wind.تیرهای سقف خانه قدیمی در باد شدید صدا میدادند.