knittern
چروک شدن، مچاله کردن
Beispiele
- Kohlhof zupft an den Hosenbeinen, krempelt, zerrt, reibt, ''knittert,'' bis das gute Stück aussieht wie tagelang getragen.کولهوف پاچههای شلوارش را میکشد، تا میکند، میکشد، میمالد و مچاله میکند تا آن تکه لباس خوب، طوری به نظر برسد که انگار روزها پوشیده شده است.
Bedeutungen
1
(intransitiv)
چروک شدن، چین خوردن (پارچه، کاغذ و غیره)
- Das Hemd knittert leicht.این پیراهن به راحتی چروک میشود.
- Papier knittert, wenn man es zusammenknüllt.کاغذ وقتی مچاله شود، چروک میشود.
2
Akkusativ
چیزی را چروک کردن، مچاله کردن
- Er knitterte den Brief und warf ihn weg.او نامه را مچاله کرد و دور انداخت.
- Vorsicht, du knitterst mein Kleid!مواظب باش، لباسم را چروک میکنی!