صفت
بیارزش، خراب، حیلهگر، موذی
جملات نمونه برای knitz:
Durch den Regen ist mein ganzes Heu ''knitz.''
به خاطر باران، تمام یونجه من خراب شد.
Die Millionen-Mark-Scheine aus der Zeit der Hyperinflation sehen zwar beeindruckend aus, waren aber damals schon ''knitz.''
اسکناسهای میلیون مارکی دوران ابرتورم اگرچه چشمگیر به نظر میرسند، اما در آن زمان بیارزش بودند.
Mit seiner ''knitzen'' Art macht er sich keine Freunde.
با رفتار موذیانهاش، دوستی برای خود پیدا نمیکند.