فعل
غرغر کردن، ناله کردن (معده)
معانی و تعاریف knorren:
- غرغر کردن، صدا دادن (معمولاً شکم)
- گره داشتن، پیچ و تاب داشتن (برای چوب یا درخت)
جملات نمونه برای knorren:
„Ach Gott, was ''knorrt'' sein Mage!“
آه خدا، شکمش چه غرغرهایی میکند!
Mein Magen knorrt vor Hunger.
شکمم از گرسنگی غرغر میکند.
Der alte Mann knorrte leise vor sich hin.
پیرمرد آهسته با خودش غرغر میکرد.