صفت
گرهدار، پرگره (معمولاً برای درخت)؛ زمخت، خشن (برای انسان)
جملات نمونه برای knorrig:
Im Park steht eine ''knorrige'' Eiche.
در پارک یک درخت بلوط گرهدار ایستاده است.
„Auf einem wackeligen Gerüst aus ''knorrigen'' Stöcken waren ein Dutzend Maurer damit beschäftigt, ein kommunales Gebäude mit einem wolkenförmigen Loch in der Fassade instand zu setzen.“
«روی یک داربست لرزان از چوبهای گرهدار، دوازده بنا مشغول تعمیر ساختمانی عمومی با سوراخی ابرشکل در نما بودند.»