knorren
غرغر کردن، ناله کردن (معده)
Beispiele
- Ach Gott, was ''knorrt'' sein Mage!آه خدا، شکمش چه غرغرهایی میکند!
Bedeutungen
1
Intransitiv
غرغر کردن، صدا دادن (معمولاً شکم)
- Mein Magen knorrt vor Hunger.شکمم از گرسنگی غرغر میکند.
- Der alte Mann knorrte leise vor sich hin.پیرمرد آهسته با خودش غرغر میکرد.
2
Intransitiv
گره داشتن، پیچ و تاب داشتن (برای چوب یا درخت)
- Das alte Eichenholz knorrt und ist sehr hart.چوب بلوط قدیمی گرهدار و بسیار سخت است.
- Die Äste des Baumes knorrten in alle Richtungen.شاخههای درخت به همه جهات پیچ و تاب داشتند.