knotzen
بیکار نشستن، لم دادن، ولگردی کردن؛ همچنین: راحت (اما تمایل به بیکاری) نشستن، تکیه دادن یا دراز کشیدن
Beispiele
- Wo gearbeitet wird, darf auch ''geknotzt'' werden.جایی که کار میشود، باید لم دادن هم مجاز باشد.
Bedeutungen
1
intransitiv
به صورت راحت و اغلب تنبلانه نشستن یا دراز کشیدن، لم دادن، بیکار نشستن (عامیانه)
- Nach einem langen Arbeitstag knotzt er am liebsten auf dem Sofa.بعد از یک روز کاری طولانی، او ترجیح میدهد روی مبل لم بدهد.
- Hör auf zu knotzen und hilf mir mal!دست از تنبلی بردار و به من کمک کن!