فعل
بغل کردن، در آغوش گرفتن و فشردن با محبت
معانی و تعاریف knuddeln:
- کسی را با محبت در آغوش گرفتن و فشار دادن
جملات نمونه برای knuddeln:
Sie ''knuddelt'' ihren Teddybären.
او خرس عروسکیاش را در آغوش میگیرد.
Sie knuddelte ihr kleines Kind.
او فرزند کوچکش را بغل کرد.
Ich möchte meinen Hund knuddeln.
میخواهم سگم را نوازش کنم.