knuscheln
پنهانی چیزی را خوردن / با صدای آرام غذا خوردن
Beispiele
- Ich ''knuschel'' heimlich unter meinem Tisch, weil es mein Lehrer nicht sehen darf.من پنهانی زیر میز خودم یواشکی غذا میخورم چون معلمم نباید ببیند.
Bedeutungen
1
(sich) an + Akkusativ / mit + Dativ
(با محبت) نوازش کردن، بغل کردن، به هم چسبیدن.
- Die Katze knuschelt sich an ihren Besitzer.گربه خودش را به صاحبش میچسباند (نوازش میکند).
- Sie knuscheln miteinander auf dem Sofa.آنها روی مبل با هم نوازش میکنند (بغل میکنند).