فعل
جویدن، خوردن؛ هضم کردن (مفهومی)، کنار آمدن با چیزی
معانی و تعاریف knusen:
- خوردن یا جویدن چیزی با لذت و آرامش، اغلب به غذاهای نرم، شیرین یا دسرهایی اشاره دارد که به آرامی خورده میشوند.
جملات نمونه برای knusen:
Es gab nichts mehr zu ''knusen''.
دیگر چیزی برای خوردن وجود نداشت.
Ich hatte schwer an dem zu ''knusen'', was mir da eröffnet wurde.
من به سختی با آنچه به من گفته شد کنار آمدم (آن را هضم کردم).
Sie saß am Kamin und knuste genüsslich ein Stück Schokolade.
او کنار شومینه نشست و با لذت تکه ای شکلات را جوید.