kobern

Aussprache: /ˈkoːbɐn/
Wortzerlegung: ko·bern
فعل

بهبود یافتن، ریکاوری کردن، جان گرفتن (قدیمی)

Beispiele

  • Nach seinem Unfalle musste er ''sich'' einige Wochen lang ''kobern.او پس از سانحه‌اش مجبور شد چند هفته‌ای «به استراحت بپردازد و حالش خوب شود.
  • Er ''koberte'' lange, bis er das Buch fertigstellte.او مدت‌ها «تلاش کرد / زحمت کشید» تا اینکه کتاب را تمام کرد.
  • […] und ich sage, daß ich ihn endlich gar hätte zu Tode ''gekobert,'' wenn nicht des Frembden<!-- sic--> Mutter und Schwestern so erschröcklich vor ihn gebeten hätten[…][...] و من می‌گویم که اگر مادر و خواهرهای آن غریبه انقدر التماس‌های وحشتناک برای او نمی‌کردند، من او را سرانجام کاملاً به کشتن می‌دادم / تا سر حد مرگ خسته و بیمار می‌کردم [...]

Bedeutungen

1 Akkusativ (Kunden) / intransitiv

مشتری جذب کردن، با مشتری صحبت کردن (اغلب با اصرار) (عامیانه)

  • Der Verkäufer koberte am Eingang neue Kunden an.فروشنده در ورودی مشتریان جدید جذب می‌کرد.
  • Sie kobern für ihre Produkte auf der Messe.آنها برای محصولاتشان در نمایشگاه مشتری جذب می‌کنند.
2 intransitiv

گدایی کردن، درخواست پول کردن (عامیانه)

  • Er koberte in der Fußgängerzone um ein paar Euro.او در منطقه عابر پیاده برای چند یورو گدایی می‌کرد.
  • Die Kinder koberten Süßigkeiten bei den Nachbarn.بچه‌ها از همسایه‌ها شیرینی گدایی می‌کردند.