aufkochen
(غذا را) به جوش آوردن، دوباره گرم کردن (با جوشاندن)، (برای تعداد زیادی) غذا پختن
Bedeutungen
1
Akkusativ
مایعی را به نقطه جوش رساندن یا به جوش آمدن.
- Bring das Wasser zum Kochen, es soll aufkochen.آب را به جوش بیاور، باید بجوشد.
- Sie muss die Milch kurz aufkochen, bevor sie sie trinkt.او باید شیر را قبل از نوشیدن کمی بجوشاند.