einkochen

Aussprache: /ˈaɪ̯nˌkɔxn̩/
Wortzerlegung: ein·ko·chen
فعل

مربا درست کردن، کنسرو کردن، غلیظ کردن (با جوشاندن)

Bedeutungen

1 Akkusativ

جوشاندن و غلیظ کردن (مایعات)، آب چیزی را کشیدن

  • Die Soße muss noch etwas einkochen, damit sie dicker wird.سس باید کمی بیشتر بجوشد تا غلیظ‌تر شود.
  • Er kocht den Saft ein, um Marmelade daraus zu machen.او آبمیوه را می‌جوشاند تا از آن مربا درست کند.
2 Akkusativ

کنسرو کردن، نگهداری کردن (غذا) با جوشاندن و بسته‌بندی

  • Meine Großmutter hat früher viele Früchte eingekocht.مادربزرگم قبلاً میوه‌های زیادی را کنسرو می‌کرد.
  • Wir haben die Tomaten eingekocht, um sie im Winter zu haben.ما گوجه‌فرنگی‌ها را کنسرو کردیم تا در زمستان داشته باشیم.