hochkochen

Aussprache: /ˈhoːxˌkɔxn̩/
Worttrennung: hoch·ko·chen
فعل

به جوش آمدن، فوران کردن (احساسات)، بالا آمدن (مایعات)

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

جوشیدن و سر رفتن مایعات از ظرف.

  • Vorsicht, die Milch kocht gleich hoch!مراقب باش، شیر به زودی سر می‌رود!
  • Das Wasser im Topf ist schnell hochgekocht.آب در قابلمه به سرعت به جوش آمد و سر رفت.
2 intransitiv (بدون مفعول)

به صورت مجازی، بالا گرفتن، اوج گرفتن (احساسات، درگیری، تنش).

  • Die Emotionen kochten in ihm hoch.احساسات در درون او فوران کرد.
  • Die Spannungen zwischen den beiden Parteien kochten hoch.تنش‌ها بین دو حزب بالا گرفت.