totkochen
بیش از حد پختن، از بین بردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas totkochen)
غذا را بیش از حد پختن به طوری که له شود یا کیفیت خود را از دست بدهد.
- Wenn du die Kartoffeln zu lange kochst, kochst du sie tot.اگر سیبزمینیها را خیلی طولانی بپزی، آنها را له میکنی.
- Ich habe die Möhren totgekocht, sie sind jetzt ganz matschig.من هویجها را بیش از حد پختم، الان کاملاً له شدهاند.
2
Akkusativ (jemanden / etwas totkochen)
ایده یا موضوعی را با بحث و بررسی بیش از حد، از بین بردن یا بیاثر کردن.
- Wir haben die Idee so lange diskutiert, bis wir sie totgekocht haben.ما آنقدر درباره ایده بحث کردیم تا آن را بیاثر کردیم.
- Manche Journalisten kochen ein Thema tot, indem sie es ständig wiederholen.برخی روزنامهنگاران با تکرار مداوم یک موضوع، آن را از بین میبرند.