nachkochen
دوباره پختن، طبق دستور پختن، تقلید کردن در آشپزی، آرام پختن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas nachkochen)
غذایی را دوباره پختن یا گرم کردن، معمولاً برای مصرف بعدی.
- Ich werde das Gericht morgen nachkochen, damit es frisch ist.من فردا غذا را دوباره میپزم تا تازه باشد.
- Kannst du die Suppe kurz nachkochen?میتوانی سوپ را کمی دوباره گرم کنی؟
2
Akkusativ (jemanden / etwas nachkochen)
یک دستور پخت یا غذای خاص را تقلید کردن و پختن؛ سعی در بازسازی طعم یا ظاهر یک غذای دیگر.
- Sie versucht, das Rezept ihrer Großmutter nachzukochen.او سعی میکند دستور پخت مادربزرگش را تقلید کند.
- Der Koch hat das berühmte Gericht des Restaurants nachgekocht.آشپز غذای معروف رستوران را بازسازی کرد.
3
intransitiv (بدون مفعول)
پس از جوش آمدن، به آرامی پختن یا قل زدن (معمولاً برای تکمیل پخت یا جا افتادن غذا).
- Lass den Eintopf noch eine halbe Stunde nachkochen.خوراک را نیم ساعت دیگر آرام بپز.
- Die Sauce muss langsam nachkochen, bis sie eindickt.سس باید آرام بجوشد تا غلیظ شود.