weichkochen

Aussprache: /ˈvaɪ̯çˌkɔxn̩/
Worttrennung: weich·ko·chen
فعل

آب‌پز کردن تا نرم شود، نرم کردن با جوشاندن

Bedeutungen

1 Akkusativ

پختن غذا (معمولاً سبزیجات یا گوشت) تا حدی که کاملاً نرم شود، یا بیش از حد پختن.

  • Du musst die Kartoffeln weichkochen.باید سیب‌زمینی‌ها را آب‌پز کنی تا نرم شوند.
  • Die Nudeln sind weichgekocht.ماکارونی‌ها زیاد پخته و نرم شده‌اند.