einkoffern

Aussprache: /ˈaɪ̯nˌkɔfɐn/
Worttrennung: ein·kof·fern
فعل

در چمدان گذاشتن، بسته‌بندی کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را در چمدان یا جعبه‌ای قرار دادن و بسته‌بندی کردن.

  • Er musste schnell seine Sachen einkoffern, um den Zug noch zu erreichen.او مجبور بود سریع وسایلش را بسته‌بندی کند تا به قطار برسد.
  • Vergiss nicht, die Geschenke vor der Reise einzukoffern.فراموش نکن که قبل از سفر، هدایا را در چمدان بگذاری.
2 Akkusativ

(مجازی) کسی را به شدت شکست دادن یا از پا درآوردن، به خصوص در یک مسابقه یا درگیری.

  • Unser Team hat den Gegner im Finale richtig eingekoffert.تیم ما در فینال حریف را حسابی شکست داد.
  • Der Boxer hat seinen Kontrahenten in der ersten Runde eingekoffert.بوکسور حریفش را در راند اول از پا درآورد.