einkoffern
در چمدان گذاشتن، بستهبندی کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را در چمدان یا جعبهای قرار دادن و بستهبندی کردن.
- Er musste schnell seine Sachen einkoffern, um den Zug noch zu erreichen.او مجبور بود سریع وسایلش را بستهبندی کند تا به قطار برسد.
- Vergiss nicht, die Geschenke vor der Reise einzukoffern.فراموش نکن که قبل از سفر، هدایا را در چمدان بگذاری.
2
Akkusativ
(مجازی) کسی را به شدت شکست دادن یا از پا درآوردن، به خصوص در یک مسابقه یا درگیری.
- Unser Team hat den Gegner im Finale richtig eingekoffert.تیم ما در فینال حریف را حسابی شکست داد.
- Der Boxer hat seinen Kontrahenten in der ersten Runde eingekoffert.بوکسور حریفش را در راند اول از پا درآورد.