kohärent

Aussprache: /koˌhɛˈrɛnt/
Worttrennung: ko·hä·rent
صفت

منسجم، پیوسته، همسو

Bedeutungen

1

منسجم، منطقی و پیوسته؛ به طوری که اجزای آن به خوبی با هم ارتباط دارند و یک کل واحد را تشکیل می‌دهند.

  • Ihre Argumentation war sehr kohärent und leicht verständlich.استدلال او بسیار منسجم و قابل فهم بود.
  • Der Film hatte eine kohärente Handlung, die den Zuschauer fesselte.فیلم داستانی منسجم داشت که تماشاگر را مجذوب می‌کرد.
  • Wir brauchen eine kohärente Strategie, um dieses Problem zu lösen.ما برای حل این مشکل به یک استراتژی منسجم نیاز داریم.
2

در فیزیک، به امواج یا پرتوهایی گفته می‌شود که فاز آن‌ها در طول زمان و فضا ثابت یا همبسته است (مانند لیزر).

  • Laserlicht ist kohärentes Licht.نور لیزر، نوری همبسته است.
  • Die kohärente Streuung von Photonen ist ein wichtiges Phänomen.پراکنش همبسته فوتون‌ها پدیده‌ای مهم است.
  • Ein kohärenter Zustand in der Quantenmechanik ist entscheidend für viele Effekte.یک حالت همبسته در مکانیک کوانتومی برای بسیاری از اثرات حیاتی است.