kohabitieren
همزیستی کردن، همنشینی کردن؛ همکاری کردن (بدون نقاط اشتراک برنامهای زیاد)
Beispiele
- Ein Paar unüberbrückbarer Gegensätzlichkeit, das dazu verdammt ist, zu ''kohabitieren'' – oder nicht zu sein.زوجی با تضاد آشتیناپذیر که محکوم به همزیستی هستند - یا عدم وجودشان.
Bedeutungen
1
intransitiv
با هم زندگی کردن، به ویژه به عنوان یک زوج بدون ازدواج رسمی.
- Viele junge Paare entscheiden sich heute, vor der Ehe zu kohabitieren.بسیاری از زوجهای جوان امروزه تصمیم میگیرند قبل از ازدواج با هم زندگی کنند.
- Sie kohabitierten mehrere Jahre, bevor sie heirateten.آنها چندین سال با هم زندگی کردند قبل از اینکه ازدواج کنند.
2
intransitiv
(زیستشناسی) دو یا چند گونه یا ارگانیسم در یک زیستگاه مشترک زندگی میکنند.
- Verschiedene Insektenarten können in diesem Ökosystem friedlich kohabitieren.گونههای مختلف حشرات میتوانند در این اکوسیستم به صورت مسالمتآمیز همزیستی کنند.
- In der Natur kohabitieren oft Raubtiere und Beutetiere in einem komplexen Gleichgewicht.در طبیعت، اغلب شکارچیان و طعمهها در یک تعادل پیچیده همزیستی میکنند.