فعل
با آتش بیاحتیاطی کردن، آهسته سوختن
معانی و تعاریف kokeln:
- آهسته و بدون شعله زیاد سوختن، دود کردن.
- با آتش به طور بیاحتیاطی بازی کردن.
جملات نمونه برای kokeln:
Das Lagerfeuer kokelte noch lange nach, bevor es ganz ausging.
آتش اردو برای مدت طولانی آهسته میسوخت قبل از اینکه کاملاً خاموش شود.
Ein Stück Papier kokelte im Aschenbecher.
یک تکه کاغذ در زیرسیگاری دود میکرد.
Die Kinder sollten nicht mit Streichhölzern kokeln.
بچهها نباید با کبریت بازی کنند (با آتش بیاحتیاطی کنند).