kokettieren
دلبری کردن، عشوه آمدن، با ایدهای بازی کردن
Beispiele
- Sie ''kokettierte'' mit allen Bargästen.او با تمام مشتریان بار دلبری میکرد.
- Er ''kokettierte'' mit dem Plan, verwarf ihn dann aber wieder.او با این طرح بازی میکرد (آن را در ذهن داشت)، اما بعد دوباره آن را کنار گذاشت.
- Er ''kokettierte'' mit vorgetäuschtem Alter, um ernst genommen zu werden.او با تظاهر به پیری عشوه میآمد تا جدی گرفته شود.
Bedeutungen
1
kokettieren (intransitiv)
عشوه گری کردن، لاس زدن، با رفتار جذاب توجه کسی را جلب کردن
- Sie kokettierte mit ihrem Charme, um ihn zu beeindrucken.او با جذابیت خود عشوه گری میکرد تا او را تحت تأثیر قرار دهد.
- Er kokettiert gerne mit den Frauen im Büro.او دوست دارد با زنان در اداره لاس بزند.
2
mit etwas kokettieren (mit + Dativ)
با چیزی بازی کردن، به چیزی اشاره کردن (اغلب به صورت طعنهآمیز یا برای جلب توجه)
- Er kokettiert mit dem Gedanken, seinen Job zu kündigen.او با فکر ترک شغلش بازی میکند (به آن اشاره میکند).
- Sie kokettierte mit ihrer Unwissenheit, um mehr Aufmerksamkeit zu bekommen.او با نادانی خود خودنمایی میکرد تا توجه بیشتری جلب کند.