kolieren
صاف کردن (مایعات)، الک کردن
Beispiele
- Hierauf wird ''koliert'' und der Rückstand abgepresst.پس از آن صاف میشود و تفاله فشرده میشود.
Bedeutungen
1
Akkusativ
مایعات را از طریق صافی یا الک عبور دادن تا ذرات جامد آن جدا شود؛ صاف کردن.
- Man muss die Brühe kolieren, um sie klar zu bekommen.باید آبگوشت را صاف کرد تا شفاف شود.
- Der Koch koliert die Sauce durch ein feines Sieb.آشپز سس را از یک الک ریز رد میکند (صاف میکند).