kollern

Aussprache: /ˈkɔlɐn/
Wortzerlegung: kol·lern
فعل

غرغر کردن، قل‌قل کردن، غلغل کردن (صدای بوقلمون)

Beispiele

  • Der Truthahn ''kollerte'' im Unterholz.بوقلمون در زیر بوته‌ها غلغل می‌کرد.

Bedeutungen

1 بدون مفعول (با sein برای حرکت)

غلتیدن، قل خوردن (معمولاً اشیاء گرد یا سنگین)

  • Der Ball kollerte den Hügel hinunter.توپ از تپه به پایین قل خورد.
  • Die Steine kollerten ins Tal.سنگ‌ها به دره غلتیدند.
2 بدون مفعول (با haben برای صدا)

غلغل کردن، صدای غلغل دادن (مانند شکم گرسنه یا آب در حال جوش)

  • Der Magen kollerte vor Hunger.شکم از گرسنگی غلغل می‌کرد.
  • Das Wasser kollerte im Abfluss.آب در فاضلاب غلغل می‌کرد.