kollern
غرغر کردن، قلقل کردن، غلغل کردن (صدای بوقلمون)
Beispiele
- Der Truthahn ''kollerte'' im Unterholz.بوقلمون در زیر بوتهها غلغل میکرد.
Bedeutungen
1
بدون مفعول (با sein برای حرکت)
غلتیدن، قل خوردن (معمولاً اشیاء گرد یا سنگین)
- Der Ball kollerte den Hügel hinunter.توپ از تپه به پایین قل خورد.
- Die Steine kollerten ins Tal.سنگها به دره غلتیدند.
2
بدون مفعول (با haben برای صدا)
غلغل کردن، صدای غلغل دادن (مانند شکم گرسنه یا آب در حال جوش)
- Der Magen kollerte vor Hunger.شکم از گرسنگی غلغل میکرد.
- Das Wasser kollerte im Abfluss.آب در فاضلاب غلغل میکرد.