kollidieren
تصادف کردن، برخورد کردن
Beispiele
- Das Auto ''kollidierte'' mit zwei Verkehrszeichen sowie mehreren Leitpfosten und überschlug sich.این خودرو با دو تابلوی راهنمایی و رانندگی و چندین استوانه راهنما برخورد کرد و واژگون شد.
Bedeutungen
1
mit + Dativ
برخورد کردن، تصادف کردن (دو جسم متحرک)
- Zwei Autos sind auf der Kreuzung kollidiert.دو خودرو در چهارراه با هم برخورد کردند.
- Der Satellit kollidierte mit einem Stück Weltraumschrott.ماهواره با یک تکه زباله فضایی برخورد کرد.
2
mit + Dativ
مغایرت داشتن، در تضاد بودن (عقاید، منافع)
- Seine Aussagen kollidieren mit den Fakten.اظهارات او با واقعیتها مغایرت دارد.
- Die Interessen der beiden Parteien kollidieren häufig.منافع دو طرف اغلب با هم در تضاد هستند.