komaglotzen
پشت سر هم سریال دیدن، سریالخوری
Beispiele
- Und deine eigenen Kinder? Halten sich zwar für erwachsen, ''komaglotzen'' dann aber bis fünf Uhr morgens Ghost Adventures, anstatt zeitig schlafen zu gehen.و بچههای خودت؟ خودشان را بزرگ میدانند، اما تا ساعت پنج صبح «Ghost Adventures» را پشت سر هم میبینند، به جای اینکه زود بخوابند.
Bedeutungen
1
intransitiv
برای مدت طولانی و بدون فکر به تلویزیون خیره شدن؛ تماشای بیوقفه تلویزیون (عامیانه، اغلب با مفهوم انفعال یا مصرف بیش از حد)
- Am Wochenende hat er nur komageglotzt und nichts Produktives getan.آخر هفته او فقط تلویزیون تماشا کرد و هیچ کار مفیدی انجام نداد.
- Nach einem langen Arbeitstag will ich einfach nur noch komaglotzen.بعد از یک روز کاری طولانی، من فقط میخواهم تلویزیون تماشا کنم.