komaglotzen

Aussprache: /ˌkoːmaˈɡlɔt͡sn̩/
Worttrennung: ko·mag·lot·zen
فعل

پشت سر هم سریال دیدن، سریال‌خوری

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

برای مدت طولانی و بدون وقفه به تلویزیون خیره شدن، به خصوص تماشای بی‌وقفه سریال‌ها یا برنامه‌های تلویزیونی به شکلی منفعلانه و بدون تفکر (عامیانه).

  • Am Wochenende komaglotze ich gerne Serien auf Netflix.آخر هفته‌ها دوست دارم سریال‌های نتفلیکس را پشت سر هم تماشا کنم.
  • Er hat den ganzen Tag nur komageglotzt, anstatt etwas Produktives zu tun.او تمام روز فقط تلویزیون تماشا کرد، به جای اینکه کار مفیدی انجام دهد.