komaglotzen
پشت سر هم سریال دیدن، سریالخوری
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
برای مدت طولانی و بدون وقفه به تلویزیون خیره شدن، به خصوص تماشای بیوقفه سریالها یا برنامههای تلویزیونی به شکلی منفعلانه و بدون تفکر (عامیانه).
- Am Wochenende komaglotze ich gerne Serien auf Netflix.آخر هفتهها دوست دارم سریالهای نتفلیکس را پشت سر هم تماشا کنم.
- Er hat den ganzen Tag nur komageglotzt, anstatt etwas Produktives zu tun.او تمام روز فقط تلویزیون تماشا کرد، به جای اینکه کار مفیدی انجام دهد.