komatös

Aussprache: /komaˈtøːs/
Worttrennung: ko·ma·tös
صفت

در حالت کما، کمایی

Bedeutungen

1

مربوط به حالت کما؛ در وضعیت بیهوشی عمیق که در آن فرد به محرک‌ها پاسخ نمی‌دهد.

  • Nach dem schweren Unfall lag der Patient tagelang komatös im Krankenhaus.پس از تصادف شدید، بیمار روزها در حالت کما در بیمارستان بود.
  • Die Ärzte kämpften darum, ihn aus dem komatösen Zustand zu erwecken.پزشکان تلاش می‌کردند تا او را از وضعیت کمایی بیدار کنند.
  • Ein komatöser Patient benötigt intensive medizinische Überwachung.بیمار کمایی به نظارت دقیق پزشکی نیاز دارد.