komatös
در حالت کما، کمایی
Bedeutungen
1
مربوط به حالت کما؛ در وضعیت بیهوشی عمیق که در آن فرد به محرکها پاسخ نمیدهد.
- Nach dem schweren Unfall lag der Patient tagelang komatös im Krankenhaus.پس از تصادف شدید، بیمار روزها در حالت کما در بیمارستان بود.
- Die Ärzte kämpften darum, ihn aus dem komatösen Zustand zu erwecken.پزشکان تلاش میکردند تا او را از وضعیت کمایی بیدار کنند.
- Ein komatöser Patient benötigt intensive medizinische Überwachung.بیمار کمایی به نظارت دقیق پزشکی نیاز دارد.