zusammenkommen
دور هم جمع شدن، تلنبار شدن، ملاقات کردن، وارد رابطه شدن
Bedeutungen
1
intransitiv / mit + Dativ
دیدار کردن، گردهم آمدن گروهی از افراد.
- Die Familie kommt jedes Jahr zu Weihnachten zusammen.خانواده هر سال در کریسمس دور هم جمع میشوند.
- Die Nachbarn kamen zusammen, um das Problem zu besprechen.همسایهها برای بحث در مورد مشکل دور هم جمع شدند.
2
intransitiv (بدون مفعول)
جمعآوری شدن یا روی هم انباشته شدن حجم پول یا کار.
- Bei der Spendenaktion ist viel Geld zusammengekommen.در کمپین جمعآوری کمکهای مالی، پول زیادی جمع شد.
- Es ist erstaunlich, wie viel Arbeit in so kurzer Zeit zusammengekommen ist.شگفتانگیز است که چقدر کار در چنین مدت کوتاهی جمع شده است.
3
mit + Dativ (mit jemandem / etwas zusammenkommen)
وارد رابطه عاطفی و عاشقانه شدن با کسی.
- Sie sind vor zwei Jahren zusammengekommen und sind immer noch glücklich.آنها دو سال پیش با هم دوست شدند و هنوز خوشحال هستند.
- Er hofft, bald mit ihr zusammenzukommen.او امیدوار است که به زودی با او وارد رابطه شود.