kommen

Aussprache: /ˈkɔmən/
Wortzerlegung: kom·men
فعل

آمدن، رسیدن

Beispiele

  • Er ''kommt'' hierher.او به اینجا می‌آید.
  • Um durch das enge Gitter vor dem Fenster zu ''kommen'', muß man fast ein Zirkusakrobat sein, so Blume.بلومه گفت: برای رد شدن از نرده تنگ جلوی پنجره، آدم باید تقریباً یک آکروبات سیرک باشد.

Bedeutungen

1 intransitiv

از مکانی به مکان دیگر حرکت کردن، رسیدن

  • Ich komme gleich nach Hause.من الان به خانه می‌آیم.
  • Wann kommt der Bus?اتوبوس کی می‌آید؟
2 aus + Dativ

اهل جایی بودن، از جایی سرچشمه گرفتن

  • Woher kommst du?اهل کجایی؟
  • Dieses Produkt kommt aus Deutschland.این محصول از آلمان می‌آید.
3 zu + Dativ

به چیزی رسیدن، به سمتی حرکت کردن

  • Wir kommen zu einem Ergebnis.ما به یک نتیجه می‌رسیم.
  • Kommst du morgen zur Party?فردا به مهمانی می‌آیی؟
4 auf + Akkusativ

به یاد آمدن، به ذهن خطور کردن

  • Ich komme nicht auf seinen Namen.اسم او به یادم نمی‌آید.
  • Plötzlich kam mir eine Idee.ناگهان یک ایده به ذهنم رسید.
5 es kommt dazu

اتفاق افتادن، رخ دادن

  • Es kam zu einem Streit zwischen den Nachbarn.بین همسایه‌ها نزاعی درگرفت.
  • Wie ist es dazu gekommen?چطور این اتفاق افتاد؟