kommen
آمدن، رسیدن
Beispiele
- Er ''kommt'' hierher.او به اینجا میآید.
- Um durch das enge Gitter vor dem Fenster zu ''kommen'', muß man fast ein Zirkusakrobat sein, so Blume.بلومه گفت: برای رد شدن از نرده تنگ جلوی پنجره، آدم باید تقریباً یک آکروبات سیرک باشد.
Bedeutungen
1
intransitiv
از مکانی به مکان دیگر حرکت کردن، رسیدن
- Ich komme gleich nach Hause.من الان به خانه میآیم.
- Wann kommt der Bus?اتوبوس کی میآید؟
2
aus + Dativ
اهل جایی بودن، از جایی سرچشمه گرفتن
- Woher kommst du?اهل کجایی؟
- Dieses Produkt kommt aus Deutschland.این محصول از آلمان میآید.
3
zu + Dativ
به چیزی رسیدن، به سمتی حرکت کردن
- Wir kommen zu einem Ergebnis.ما به یک نتیجه میرسیم.
- Kommst du morgen zur Party?فردا به مهمانی میآیی؟
4
auf + Akkusativ
به یاد آمدن، به ذهن خطور کردن
- Ich komme nicht auf seinen Namen.اسم او به یادم نمیآید.
- Plötzlich kam mir eine Idee.ناگهان یک ایده به ذهنم رسید.
5
es kommt dazu
اتفاق افتادن، رخ دادن
- Es kam zu einem Streit zwischen den Nachbarn.بین همسایهها نزاعی درگرفت.
- Wie ist es dazu gekommen?چطور این اتفاق افتاد؟