fortkommen
دور شدن، پیشرفت کردن، موفق شدن
Bedeutungen
1
von + Dativ / (intransitiv)
توانستن از محلی دور شدن، خارج شدن یا رفتن.
- Er kommt von diesem Ort nicht mehr fort.او دیگر نمیتواند از این مکان دور شود.
- Wie sollen wir hier fortkommen?چگونه باید از اینجا برویم؟
2
intransitiv (بدون مفعول)
در شغل، حرفه یا زندگی پیشرفت کردن، موفق شدن و به جایگاه بهتری رسیدن.
- Ohne gute Ausbildung kommt man im Leben nicht weit fort.بدون تحصیلات خوب، در زندگی نمیتوان پیشرفت زیادی کرد.
- Sie hat es in der Firma weit fortgebracht.او در شرکت پیشرفت زیادی کرده است.