fortkommen

Aussprache: /ˈfɔrtˌkɔmən/
Worttrennung: fort·kom·men
فعل

دور شدن، پیشرفت کردن، موفق شدن

Bedeutungen

1 von + Dativ / (intransitiv)

توانستن از محلی دور شدن، خارج شدن یا رفتن.

  • Er kommt von diesem Ort nicht mehr fort.او دیگر نمی‌تواند از این مکان دور شود.
  • Wie sollen wir hier fortkommen?چگونه باید از اینجا برویم؟
2 intransitiv (بدون مفعول)

در شغل، حرفه یا زندگی پیشرفت کردن، موفق شدن و به جایگاه بهتری رسیدن.

  • Ohne gute Ausbildung kommt man im Leben nicht weit fort.بدون تحصیلات خوب، در زندگی نمی‌توان پیشرفت زیادی کرد.
  • Sie hat es in der Firma weit fortgebracht.او در شرکت پیشرفت زیادی کرده است.