hochkommen
بالا آمدن، صعود کردن، پیشرفت کردن، بالا زدن (معده)
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
به سمت بالا حرکت کردن، صعود کردن، از جایی بلند شدن.
- Der Ball ist über das Tor hochgekommen.توپ از بالای دروازه به بالا آمد.
- Nach dem Regen kamen die ersten Sonnenstrahlen hoch.پس از باران، اولین پرتوهای خورشید بالا آمدند.
2
intransitiv (بدون مفعول)
در شغل یا موقعیت اجتماعی پیشرفت کردن، به درجات بالاتر رسیدن.
- Sie hat es in der Firma weit hochgebracht.او در شرکت پیشرفت زیادی کرده است.
- Er hofft, in seiner Karriere bald hochzukommen.او امیدوار است که به زودی در حرفهاش پیشرفت کند.
3
intransitiv (بدون مفعول)
محتویات معده به سمت بالا آمدن (حالت تهوع)؛ زنده شدن خاطرات یا احساسات قدیمی.
- Nach dem Essen kam ihm das Essen wieder hoch.بعد از غذا، غذا دوباره به گلویش برگشت (حالت تهوع داشت).
- Die Erinnerungen an seine Kindheit kamen in ihm hoch.خاطرات دوران کودکیاش در درون او زنده شد.