einkommen

Aussprache: /ˈaɪ̯nˌkɔmən/
Worttrennung: ein·kom·men
فعل

درخواست رسمی دادن، وارد شدن (درآمد)

Bedeutungen

1 um + Akkusativ (um jemanden / etwas einkommen)

ارائه درخواست رسمی به نهاد اداری یا قانونی (کاربرد اداری رسمی بیشتر در اتریش و سوئیس).

  • Er musste um eine Genehmigung für den Bau bei der Stadt einkommen.او مجبور بود برای مجوز ساخت از شهرداری درخواست رسمی بدهد.
  • Die Firma ist um eine Steuererleichterung bei der Regierung eingekommen.شرکت از دولت درخواست رسمی برای معافیت مالیاتی کرد.
2 intransitiv (بدون مفعول)

درآمد کسب کردن، سود بردن (بیشتر در مورد درآمد یا سود).

  • Das Unternehmen ist im letzten Quartal gut eingekommen.شرکت در سه ماهه گذشته درآمد خوبی کسب کرد.
  • Durch den Verkauf der Aktien ist ihm viel Geld eingekommen.از فروش سهام پول زیادی نصیب او شد.