heraufkommen
بالا آمدن، شکل گرفتن (طوفان، خطر)
Bedeutungen
1
intransitiv / zu + Dativ
بالا آمدن از یک سطح یا طبقه پایینتر به سمت بالا (به سمت گوینده یا نقطه مرجع).
- Der Nebel kam langsam vom Tal herauf.مه به آرامی از دره بالا آمد.
- Er kam die Treppe heraufgelaufen.او از پلهها بالا دوید.
2
intransitiv (بدون مفعول)
نزدیک شدن و شکل گرفتن (در مورد هوای بد، طوفان، خطر یا یک احساس).
- Ein Gewitter kommt am Abend herauf.عصر یک طوفان در راه است.
- Eine böse Vorahnung kam über mich herauf.یک حس بد پیشگویانه به من دست داد.