wiederkommen
بازگشتن، دوباره آمدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
مجدداً به همان مکان قبلی بازگشتن؛ دوباره آمدن.
- Ich muss später wiederkommen, um den Rest zu erledigen.من باید بعداً دوباره بیایم تا بقیه کار را انجام دهم.
- Sie versprach, bald wiederzukommen.او قول داد که به زودی دوباره بیاید.