zurechtkommen
از عهده برآمدن، کنار آمدن، سازگار بودن
Bedeutungen
1
mit + Dativ (mit jemandem / etwas zurechtkommen)
از عهده انجام کاری، استفاده از ابزاری، یا کنار آمدن با شرایطی برآمدن؛ موفق شدن در انجام آن.
- Ich komme mit diesem neuen Computerprogramm nicht zurecht.من با این برنامه کامپیوتری جدید نمیتوانم کار کنم (از عهدهاش برنمیآیم).
- Sie kommt mit der schwierigen Situation gut zurecht.او با این وضعیت دشوار به خوبی کنار میآید.
2
mit + Dativ (mit jemandem / etwas zurechtkommen)
با شخصی سازگاری داشتن، رابطه خوب و مسالمتآمیزی داشتن.
- Er kommt gut mit seinen Kollegen aus.او با همکارانش به خوبی کنار میآید.
- Die beiden Schwestern kommen leider nicht miteinander zurecht.متأسفانه این دو خواهر با هم سازگار نیستند.
3
in + Dativ / intransitiv
موقعیتیابی کردن، راه را پیدا کردن و در مکانی جدید احساس راحتی کردن یا جا افتادن.
- Nach ein paar Wochen kam er in der neuen Stadt gut zurecht.پس از چند هفته، او در شهر جدید به خوبی جا افتاد.
- Sie muss erst lernen, mit dem neuen Arbeitsumfeld zurechtzukommen.او ابتدا باید یاد بگیرد که با محیط کاری جدید کنار بیاید.