hochkommen

Aussprache: /ˈhoːxˌkɔmən/
Worttrennung: hoch·kom·men
فعل

بالا آمدن، صعود کردن، پیشرفت کردن، بالا زدن (معده)

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

به سمت بالا حرکت کردن، صعود کردن، از جایی بلند شدن.

  • Der Ball ist über das Tor hochgekommen.توپ از بالای دروازه به بالا آمد.
  • Nach dem Regen kamen die ersten Sonnenstrahlen hoch.پس از باران، اولین پرتوهای خورشید بالا آمدند.
2 intransitiv (بدون مفعول)

در شغل یا موقعیت اجتماعی پیشرفت کردن، به درجات بالاتر رسیدن.

  • Sie hat es in der Firma weit hochgebracht.او در شرکت پیشرفت زیادی کرده است.
  • Er hofft, in seiner Karriere bald hochzukommen.او امیدوار است که به زودی در حرفه‌اش پیشرفت کند.
3 intransitiv (بدون مفعول)

محتویات معده به سمت بالا آمدن (حالت تهوع)؛ زنده شدن خاطرات یا احساسات قدیمی.

  • Nach dem Essen kam ihm das Essen wieder hoch.بعد از غذا، غذا دوباره به گلویش برگشت (حالت تهوع داشت).
  • Die Erinnerungen an seine Kindheit kamen in ihm hoch.خاطرات دوران کودکی‌اش در درون او زنده شد.