kommunalisieren
شهری کردن، واگذاری به شهرداری، عمومی کردن
Beispiele
- Die gesamte Wasserwirtschaft sollte ''kommunalisiert'' werden.کل مدیریت آب باید شهری میشد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
یک نهاد یا دارایی را تحت کنترل یا مالکیت شهرداری یا مقامات محلی قرار دادن.
- Die Stadtverwaltung plant, die Wasserversorgung zu kommunalisieren.مدیریت شهری قصد دارد تامین آب را شهرداری کند.
- Nach langen Debatten wurde beschlossen, den öffentlichen Nahverkehr zu kommunalisieren.پس از بحثهای طولانی، تصمیم گرفته شد که حمل و نقل عمومی محلی شود.