kommunikationsunfähig

Aussprache: /komunikaˈt͡si̯oːnsˌʔʊnfɛːɪç/
Worttrennung: kom·mu·ni·ka·ti·ons·un·fä·hig
صفت

ناتوان در برقراری ارتباط، قادر به ارتباط برقرار نکردن

Bedeutungen

1

ناتوان یا عاجز از برقراری ارتباط مؤثر با دیگران، چه به دلیل بیماری، چه به دلیل شرایط یا عدم تمایل.

  • Nach dem Unfall war er vorübergehend kommunikationsunfähig.پس از حادثه، او به طور موقت قادر به برقراری ارتباط نبود.
  • Die Situation machte die beiden Parteien völlig kommunikationsunfähig.این وضعیت باعث شد دو طرف کاملاً قادر به برقراری ارتباط نباشند.
  • Er fühlte sich in der neuen Umgebung oft einsam und kommunikationsunfähig.او در محیط جدید اغلب احساس تنهایی و ناتوانی در برقراری ارتباط می‌کرد.