kommunikationsunfähig
ناتوان در برقراری ارتباط، قادر به ارتباط برقرار نکردن
Bedeutungen
1
ناتوان یا عاجز از برقراری ارتباط مؤثر با دیگران، چه به دلیل بیماری، چه به دلیل شرایط یا عدم تمایل.
- Nach dem Unfall war er vorübergehend kommunikationsunfähig.پس از حادثه، او به طور موقت قادر به برقراری ارتباط نبود.
- Die Situation machte die beiden Parteien völlig kommunikationsunfähig.این وضعیت باعث شد دو طرف کاملاً قادر به برقراری ارتباط نباشند.
- Er fühlte sich in der neuen Umgebung oft einsam und kommunikationsunfähig.او در محیط جدید اغلب احساس تنهایی و ناتوانی در برقراری ارتباط میکرد.