komplettieren
کامل کردن، تکمیل کردن
Beispiele
- Djokovic fehlt noch der Titel von Roland Garros, um seine Grand-Slam-Sammlung zu ''komplettieren.نواک جوکوویچ هنوز عنوان گرند اسلم رولان گاروس را برای کامل کردن مجموعه گرند اسلم خود کم دارد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را به طور کامل انجام دادن یا به پایان رساندن؛ چیزی را با افزودن بخشهای لازم کامل کردن.
- Wir müssen die Liste noch komplettieren.ما باید هنوز لیست را کامل کنیم.
- Er hat seine Ausbildung erfolgreich komplettiert.او تحصیلات خود را با موفقیت به پایان رساند.