wegkomplimentieren
با تعارف و احترام بیرون کردن، با خوشرویی راهنمایی کردن به بیرون
Beispiele
- Die Polizei muss Gaffer ''wegkomplimentieren''.پلیس مجبور است مزاحمان را "با خوشرویی بیرون کند".
Bedeutungen
1
jemanden (Akkusativ)
با استفاده از کلمات یا حرکات مؤدبانه، کسی را به ترک یک مکان ترغیب کردن یا او را از آنجا دور کردن.
- Der Gastgeber musste den betrunkenen Gast diskret wegkomplimentieren.میزبان مجبور شد مهمان مست را با احتیاط مرخص کند.
- Sie versuchte, die lästigen Verkäufer höflich wegzukomplimentieren.او سعی کرد فروشندگان مزاحم را با ادب بیرون کند.