فعل
با تعارف و احترام راهنمایی کردن (یا بیرون کردن)
معانی و تعاریف komplimentieren:
- از کسی برای چیزی تعریف کردن، تمجید کردن
جملات نمونه برای komplimentieren:
„Aber Udo Jürgens, ganz Showprofi und Meister der Krisenbewältigung, gelingt es, die Fans wieder zurück auf die Ränge zu ''komplimentieren:'' »Bei ›New York‹, da dürfen Sie nach vorn kommen.«“
اما اودو یورگنس، به عنوان یک حرفهای تمامعیار در نمایش و استاد مدیریت بحران، موفق میشود هواداران را دوباره با تعارف به جایگاههایشان برگرداند: «در آهنگ نیویورک، اجازه دارید به جلو بیایید.»
Er komplimentierte ihr zu ihrem neuen Kleid.
او از لباس جدیدش تعریف کرد.
Der Chef komplimentierte dem Team zu der hervorragenden Arbeit.
رئیس از تیم برای کار عالیشان تمجید کرد.