konfabulieren
(روانشناسی، نورولوژی) کنفابولاسیون کردن، پر کردن شکافهای حافظه با اطلاعات ساختگی
Beispiele
- Konfabulieren'' ist nicht lügen; der neurologische Terminus nimmt Bezug auf die Erklärungen, die sich Hirngeschädigte einfallen lassen, um die Rätsel zu lösen, mit denen sie sich konfrontiert sehen.کنفابولاسیون دروغ گفتن نیست؛ این اصطلاح نورولوژیک به توضیحاتی اشاره دارد که افراد آسیبدیده مغزی برای حل معماهایی که با آنها روبرو هستند، ابداع میکنند.
Bedeutungen
1
intransitiv
داستانهای ساختگی تعریف کردن (اغلب به دلیل اختلال حافظه یا برای پر کردن شکافهای حافظه).
- Patienten mit bestimmten Hirnschäden neigen dazu, zu konfabulieren.بیماران با آسیبهای مغزی خاص تمایل به داستانسرایی دارند.
- Sie konfabulierte über Ereignisse, die nie stattgefunden hatten.او درباره رویدادهایی که هرگز اتفاق نیفتاده بودند، داستانسرایی میکرد.
2
intransitiv
به صورت غیررسمی و دوستانه گپ زدن یا صحبت کردن.
- Sie saßen stundenlang zusammen und konfabulierten über alte Zeiten.آنها ساعتها کنار هم نشستند و درباره دوران قدیم گپ زدند.
- Nach dem Essen konfabulierten die Gäste bei einem Glas Wein.بعد از شام، مهمانان با یک لیوان شراب اختلاط میکردند.